خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
گذشتم از تو ...
وقتی کاری از دستم بر نمی آد باید بگذرم ،
باید گذشت
گذاشت
و رفت ...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهآغوش الله
خدایا فقط آرومم کن
آبرومو حفظ کن
رهایی، پرواز ،خالی بودن
تجربه لمس تو ،تجربه اینکه در آغوش الله آروم بشم
خدایا از دست کسی کاری بر نمی آد ،
فقط تو رو دارم به دادم برس
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهکعبه یک سنگ نشانی است
یادش به خیر
پارسال ...
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشودحاجی احرام دگر بند وببین یار کجاست ....
چه خوب که کعبه خالی است .اینجا هیچ کس نیست .فقط تو هستی و او ...
اینجا کجاست :میقات میعاد محمد ابراهیم هاجر الله
تو کجا ؟اینجا کجا؟
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٥ - افسانه
عروس ماهیگیر شدم !!
...ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازه سرش
میشه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش
ماهی باورش نبود
تور اگه بندازه سرش
نگاه سرد ماهیگیر میشه نگاه آخرش....
منم قرار بود عروس شاه ماهی بشم
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهنیمه شعبان
یادش به خیر پارسال این موقع توی مدینه بودم ،نیمه شعبان...
راز ونیاز وگریه ...
پارسال چه بزرگ بودم چه دوست داشتنی چه تازه
امسال چه تنهام چه غمگین
یا مهدی تو وساطتی کن و حال خراب مرا دریاب .
یامهدی نکنه تنها بمونم .
یامهدی یا زهیر و برگردون یا شعله های این عشق رسوا کننده را خاموش کن
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهمنطقه امن !!
نمیدونستم که اینقدر به وبلاگم وابسته شدم .چند روزی بود که صفحه وبلاگم باز نمی شد ،نمی دونم چرا ؟
امشب باز شد و اومدم توی منطقه امن ، به یاد زهیر ...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهسکوت ، سرشار از ناگفته هاست
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد .
گاه آن کس که ما را به حقیقت میرساند خود از آن عاری می باشد
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥ - افسانه
سهم من رو بدین !
خداجونم
دیگه کم کم دارم فکر می کنم که سهم من از دنیا تنهایی است
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥ - افسانهچه بیصدا بدنیا آمدم !
۷ شهریور روز تولد من ،
اما امسال بی تو ،
کنارم نبودی ،بوسه ای بر گونه ام نگذاشتی ،
امروز عشقی نثارم نشد ،ماهها به امید امروز دل خوش کرده بودم ،به خودم دلداری میدادم که اگه دوستم داره روز تولدم زنگ میزنه ،
شکستم ،برای هزارمین بار ...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥ - افسانه